A Homage To My Favorite Latin American Poet & Writer, Mario Benedetti



LA CRISIS
Mario Benedetti


Viene la crisis
ojo
guardabajo
un pan te costará como tres panes
tres panes costarán como tres hijos
y que barbaridad
todos iremos
a las nubes en busca de un profeta
que nos hable de paz
como quien lava.

Viene la crisis
ojo
quizá te esté subiendo
por la manga
quizá la tengas
ahora
enroscada sin más en el pescuezo
o esté votando con tu credencial
o comprando tu fe con tu dinero.

Oh cuánto cuánto
costará el escrúpulo
y la vergüenza buena
la importada
la que no encoge a la primera lluvia
la vergüenza de nylon
cienporciento.

Oh cuánto cuánto
costará el amor
en la noche sin dólares ni luna
con los perros afónicos
y el sueño
firmando los conformes con rocío.

Oh cuánto cuánto
costará la muerte
ahora que no hay divisas
ni perdón
y no hay repuestos para la conciencia
ni ganas de morir
ni afán
ni nada.

Viene la crisis
ojo
guardabajo
no habrá vino ni azúcar ni zapatos
ni quinielas ni sol ni Dios ni abrigo
ni diputados ni estupefacientes
ni manteca ni frutas ni rameras.

Viene la crisis
Ojo.
Guardarriba.

Mario Benedetti.

********

Me consta y sé
nunca lo olvido
que mi destino fértil voluntario
es convertirme en ojos boca manos
para otras manos bocas y miradas
.

"El escritor de origen uruguayo Mario Benedetti es internacionalmente conocido por su literatura, sobre todo, por aquella que se narra mediante el género del cuento. Escritor prolijo, su obra se compone de más de 50 libros, entre ellos, La sirena viuda, una recopilación de 24 cuentos de épocas distintas en el tiempo que se recogen en cinco capítulos: de Montevideanos (1959), de La muerte y otras sorpresas (1968), de Con y sin Nostalgia (1977), de Geografías (1984) y de Despistes y Franquezas (1989).

Benedetti es un especialista en escribir cuentos, así lo define: “el cuento es un género lleno de trampas, tentaciones y desafíos, pero reconozco que es también uno de los más gratificantes, tanto para el creador como para el lector”. Es precisamente en el cuento, donde el autor uruguayo plasma las anécdotas más sencillas de la vida cotidiana, pero de una forma que sólo son capaces los grandes maestros, y Benedetti es uno de ellos.
Mario Bendetti logra con sus cuentos -breves narraciones- atrapar al lector con la ironía, siempre presente, y con su riqueza narrativa, sólo al alcance de plumas como la de este maestro. De lectura amena, los cuentos nos involucran en la acción y nos acercan a los personajes que interactúan en escenarios cotidianos donde se desenvuelven con quotidianeidad, del mismo modo que los humanos que leen desde el otro lado, porque la escritura no es otra cosa que contar lo que acaece a nuestro alrededor..."


UTOPÍAS

Cómo voy a creer / dijo el fulano
que el mundo se quedó sin utopías
cómo voy a creer
que la esperanza es un olvido
o que el placer una tristeza
cómo voy a creer / dijo el fulano
que el universo es una ruina
aunque lo sea
o que la muerte es el silencio
aunque lo sea
cómo voy a creer
que el horizonte es la frontera
que el mar es nadie
que la noche es nada
cómo voy a creer / dijo el fulano
que tu cuerpo / mengana
no es algo más de lo que palpo
o que tu amor
ese remoto amor que me destinas
no es el desnudo de tus ojos
la parsimonia de tus manos
cómo voy a creer / mengana austral
que sos tan sólo lo que miro
acaricio o penetro
cómo voy a creer / dijo el fulano
que la útopia ya no existe
si vos / mengana dulce
osada / eterna
si vos / sos mi utopía.
Mario Benedetti.


******************

"The Uruguayan writer and poet, Mario Benedetti (b. 1920) has a great following throughout Latin America and Spain. Benedetti's literary output encompasses most literary genres, from play-writing, songwriting, and screenwriting to criticism, novels, essays, and journalism. However, Benedetti is most loved and known as a poet. This may be because of the easy rhythm of his words but also the subject matter: daily life in the big city, its anonymity, its relentless pace, and the romance of encounters (or memory of past ones) to the deeper philosophical musings that occasionally take hold of our psyches. In addition to Benedetti's profuse literary output, his political activism against Uruguay's dictatorship resulted in his exile from 1973-1985. Benedetti used these years to travel extensively, living in Buenos Aires, Peru, Cuba, and Spain. It is often noted that his writings in exile reflect more concern for the social strife caused by the political situation than do his previous works. Since his return to Uruguay, Benedetti has continued to write, and currently divides his time between Montevideo and Madrid.."



The South Also Exists
by Mario Benedetti

With its ritual of steel
its great chimneys
its secret scholars
its siren song
its neon skies
its Christmas sales
its cult of God the Father
and of epaulets
with its keys
to the kingdom
the North is the one
who orders

but down here, down
hunger at hand
resorts to the bitter fruit
of what others decide
while time passes
and pass the parades
and other things
that the North doesn't forbid.
With its hard hope
the South also exists.

With its preachers
its poison gases
its Chicago school
its owners of the Earth
with its luxurious costume
and its meager frame
its spent defenses
its expenses of defense
with its epic of invasion
the North is the one
who orders.

But down here, down
each in their hideaway
are men and women
who know what to grasp
making the most of the sun
and eclipses
putting useless things aside
and using what is useful.
With its veteran faith
the South also exists.

With its French horn
and its Swedish academy
its American sauce
and its English wrenches
with all its missiles
and its encyclopedias
its war of galaxies
and its rich cruelty
with all its laurels
the North is the one
who orders.

But down here, down
near the roots
is where memory
omits no memory
and there are those
who defy death for
and die for
and thus together achieve
what was impossible
that the whole world
would know
that the South,
that the South also exists


******************

Trueque
Mario Benedetti

معامله پایاپای
ماریو بندتی


ای وطن پیکرت را به من می بخشی 
و من رودخانه ام را به تو می بخشم
  تو شبهای عطرآگینت را/ من کمین های کهنه ام را
تو خون لبانت را/ من دستان سفالگرم را
تو چمنزار قله هایت را/ من سرو بیچاره ام را

تو قلبت, این جلاد را به من می بخشی

و من آرامش دروغم را به تو می بخشم

تو پرواز چشمانت را/ من ریشه بر خورشیدم را

تو سحرگاهت را به من می بخشی و من دعای سحرگاهیم را

تو قفل معماهایت را بر من می گشایی/ من قفل تقدیرم را بر زندانت می زنم

مرا از فراموشی ات بیرون می افکنی/ من هرگز فراموشت نکرده ام

می روی می روی می آیی/ می روم می روم به انتظارت می نشینم



زندگینامه ماریو بندتی

در 14 سپتامبر 1920 در پاسو دِ لوس توروس در اروگوئه دیده به جهان گشود, او یکی از برجسته ترین شاعران, رمان نویسان, نمایش نامه نویسان, داستان نویسان و منتقدان است و در کنار کارلوس اونتی از برترین چهره های ادبی قرن بیستم در اروگوئه است. وی در مارس 2001 جایزه ایبروآمریکایی خوسه مارتی را به پاس تمامی آثارش دریافت کرد. او مدیر گروه ادبیات آمریکای لاتین دانشکده علوم انسانی و مدیر مرکز تحقیقات ادبی در هاوانا بوده است.

در آثار ماریو بندتی می توان تاثیر دو دوره را مشاهده کرد که نتیجه تحولات اجتماعی و سیاسی اروگوئه از یک سو و باقی کشورهای آمریکای لاتین از سوی دیگر است.در بخش اول بندتی به ادبیاتی واقعگرا پرداخته و آثارش فاقد ساختارهای پیچیده ادبی است و بیشتر به کاغذ بازی های اداریی می پردازد که نویسنده نیز به همان نظام تعلق دارد و در ضمن روح طبقه متوسط شهرنشین را توضیح می دهد که این کاغذبازی را اشاعه می دهد.

او کارهای گوناگونی را تا پیش از سال 1945 انجام داده است, در این سال او حرفه روزنامه نگاری را با فعالیت در روزنامه لا مانیانا و تریبون ملت آغاز کرد. بیشتر موفقیت های او مرهون آثار منظوم و منثوری مانند اشعار دفتر در 1956 و مونته ویدئویی ها 1959 است که از استقبال عمومی خوبی برخوردار شدند و در ضمن منتقدان نیز این آثار را از نظر دیدگاه های اخلاقی مطرح شده از سوی نویسنده ستوده اند. ماریو بندتی در سال 1960 مقاله جنجالی خود با عنوان کشوری با دم پوشالی را نوشت. آثار وی در دو رمان عقب نشینی(1960) و به لطف آتش (1965) به نوعی پختگی ادبی رسیدند، کتاب اول روایت عشق است که پایانی غم بار را به دنبال دارد و دیگری نقدی گسترده بر جامعه اروگوئه است که به فساد دنیای روزنامه نگاری و استفاده ابزاری از آن برای به چنگ آوردن قدرت سخن می گوید.

بخش دوم زندگی این نویسنده در برگیرنده آثاری است که به نوعی بازتاب خواست و آرزوی بخش های مختلف اجتماعی است که خواهان ایجاد آمریکای لاتین آزاد از یوغ فشارهای گروه ها نظامی اند. در نتیجه همین فشارهای نظامی در اروگوئه بود که ماریو بندتی مجبور شد تا طی مدت بیش از ده سال در کوبا, پرو و اسپانیا اقامت کند هرچند جلای وطن, قلمش را جسورتر و نیشدارتر ساخت. در 1971 رمانی منثور با عنوان جشن تولد خوان آنخل نوشت که مانند داستان های: مرگ و دیگر غافلگیری ها به سال 1968. او در سال 1982 با رمان بهار با گوشه ای شکسته به موضوع تبعید خویش پرداخت.

موضوعات مربوط به شرایط سیاسی, زندگی در تبعید و سرانجام بازگشت به وطن در اشعار وی نیز منعکس شده اند: خانه و آجر, 1977؛ بادهای تبعید, 1982؛ جغرافیاها, 1984؛ تاریکی های بابل,1991 برخی از آثار منثور وی هستند. وی در صحنه تاتر با نمایشنامه پدرو و کاپیتان به مخالفت با بکارگیری شکنجه پرداخت.

در 1997 در رمانی به نام چوب بست ها را عرضه کرد که به نوعی زندگینامه خود اوست و به بیان احساسات نویسنده ای می پردازد که پس از سال ها تبعید اکنون به خانه بازگشته است. در 1998 بار دیگر به دنیای شعر بازگشت که حاصل آن خلق اثر زندگی, این پرانتز بود و در ماه می سال بعد موفق به کسب هشتمین جایزه شعر ایبروآمریکای رینا سوفیا شد.در 1999 به چاپ هفتمین کتاب از مجموعه داستان هایش تحت عنوان صندوق پست زمان اقدام کرد که متشکل از سی متن بود. در همین سال اثر دیگرش با عنوان گوشه دنج هایکو را ارایه نمود که نمایانگر تسلط بالای وی به نوع ادبی است.

ماریو بندتی در سال 2003 مجموعه داستانی دیگری را تحت عنوان: آینده گذشته ام را به علاقه مندان عرضه کرد و سال بعد نوبت به چاپ مجموعه ای تحت عنوان خاطره و امید رسید که در برگیرنده اشعار, تفکرات و عکس ها است که به نوعی بازتاب افکار و عقاید نویسنده درباره نسل جوان است. در سال 2004 نیز مجموعه اشعار دفاع شخصی را در آرژانتین منتشر کرد و در همین سال از سوی دانشگاه جمهوری اروگوئه به عنوان دکترای افتخاری نایل آمد و طی مراسم, هموطنانش به شایستگی از وی تجلیل کردند
.




Táctica y estrategia
Mario Benedetti

تدبير و ترفند


تدبير من
تو را نگريستن است
آموختن توست، آنگونه كه هستي
خواستن توست، آنگونه كه هستي
تدبير من با تو سخن گفتن است
و به تو گوش فرا دادن است
برپايي پلي است زوال ناپذير از كلمات
تدبير من
در خاطر تو ماندن است
نمي دانم چگونه
و نه حتي با چه بهانه اي
اما، با تو ماندن است
تدبير من
رادمردي است
و آگاهي از رادمنشي توست
و اينكه ما را در ميانه فريبي نباشد
تا ميان ما دو تن
نه حجابي باشد و نه مغاكي
ترفند من
در عوض
سنجيده تر و ساده تر است
تدبير من آن است كه
يكي از همين روزها
نمي دانم چگونه و
نه حتي با چه بهانه اي
سرانجام دلتنگ من شوي


Share this:





©2009 - 2016
Thank you for visiting Maulana Rumi Online, a blog dedicated entirely to the life, works and teachings of Maulana Jalaluddin Muhammad Balkhi better known simply as Rumi here in our beloved America. Just as a memory refresher, all articles, e-books, images, links and reading materials listed in this Blog are solely for Educational purposes. This Blog is designed and maintained by yours truly, your comments, critiques or suggestions are quite welcome and greatly appreciated. As for my own Rumi Translations, you are welcome to copy and use them as long as it's not for commercial purposes. For best viewing, please try this Blog on Google Chrome Browser. This is a very long Blog though, so please make sure to use the Scroll To Top or Bottom Buttons at the left side, or Back To Top Button at the bottom right corner of your screen for smooth navigation. If you have any question, comment, critique or suggestion, please contact me by clicking the Contact Box embedded at the right middle corner. As Rumi would say, "Come, come, whoever you are, come back again.."!








To link to this blog, simply copy and paste the code below into your blog or website