Sufi Convent: Khaneqa


The ruins of a Sufi Convent/Khaneqa in Balkh, Afghanistan where Rumi's father taught and young Rumi studied, before immigrating to Konya, Turkey.




Rumi's Sufi Convent in Konia, Turkey



Rumi's Khaneqa in Turkey

Rumi's mentor, Sufi Al Ghazali's Khaneqa in Iran


The great Sufi, Bayazid Bestami's Khaneqa in Iran

The great Sufi, Jami's Khaneqa in Iran


Excerpts from William VanDoodeward's book, 'Sufsim: The Mystical Side of Islam'

" A khanqah (also transliterated as khanqa and khaneqa Persian: خانگاه khanegah and خانقاه khaneghah) is traditionally a building designed specifically for gatherings of a Sufi brotherhood, or tariqa, and is a place for spiritual retreat and character reformation.
In the past, and to a lesser extent nowadays, they often served as hospices for Sufi travelers (Salik) and Islamic students (Talib). Khanqahs are very often found adjoined to Dargahs (shrinen of a Sufi saint), mosques and madrassas (Islamic schools). They are found throughout the Persian-influenced Islamic world, especially Iran, Afghanistan, Central Asia and South Asia. In the Arab world, especially North Africa, similar buildings are also found, which are known in Arabic as a Zawiya or Zaouia (Arabic: زاوية zāwiya, pl. زوايا zawāyā). In Turkey and Turkish-influenced areas like Albania and Bosnia, similar buildings are called locally Tekke or Tekye (تكيه). Khanqahs later spread across the Islamic world, from Morocco to Indonesia.

It is not at all clear when Sufism emerged as a movement within Islam, or when the first khanqah was built. Sufis themselves trace their movement back to Muhammad; academic historians argue for later dates. Jonathan Berkey writes: One of the characteristic features of later medieval Sufism was the spread of institutions, variously known as khanqahs or ribats, complete with buildings and endowments which housed and supported the activities of the mystics. Their origins are quite obscure, but it is likely that their roots lie in ninth- and tenth-century Iran. (Berkey 2003 p. 157)

khanqahs, regardless of size, feature a large central hall. The daily ritual prayers incumbent on all observant Muslims, salat, are held in this hall, as are the specifically Sufi forms of dhikr, meditation and celebration of the divine. Large khanqahs often grew up around the tomb of a tariqa's founder or the mausoleum of a Sufi saint. Ordinary Muslims may regard these khanqahs as sites of pilgrimage. Some khaneqas include dwellings for the Sufi sheikh or pir, and his family, or cells for Sufis who wish to pursue their dhikr in quiet and isolation. They may also include lodgings for traveling Sufis and pilgrims and premises for charities such as hospitals.



'Khalwat' Ritual in Sufi Convent, Khaneqa--چله نشینی

' Khalwat ' is an Arabic word that means ' isolation, seclusion, living all alone or being in solitude'. ' To Khalwat' means(solitary retreat) to be freed from every worldly thing, which occupy or will occupy mind, in an isolated place and prefer being there to everywhere else. Another definition of ' khalwat' is , 'to be completely alone' or 'in order to speak silently to one's inner being secluding oneself from everybody else . (Its aim is to clean the heart of every wordly desires). Going into seclusion means to stay in a small room, which is called 'The Khalwat Khana' - in Khanaqa-Convents -, to engage in worship, dhikr, consideration and supervision ' muraqbah '. Living in seclusion means to stay alone in a place of solitude. 'Khalwat' , which lasts 40 days, is called in Persian 'chihli' , meaning ' forty '. The term is also used to refer to endure troubles . 'The Khalwat Khana' is called ' The Chilla Khana' , as well.' Khalwat ' as a theosophical term, can be defined as, 'to speak to God secretly'.

In Sufi terminology ' khalwat ' means, by the Shaykh's order and approval Mureed's secluding himself in a dark and small room to spend his time in worship, consideration, supervision 'muraqbah', dhikr and reflection 'tafakkur'. A forty day khalwat is also called ' arbain ' , which means a period of forty days .Ten days before the Ramadan ' khalwat ' is started and it continues 30 days in Ramadan. During this period, the disciple never goes out except in case of exigency. If he goes out, he gets back as soon as possible. The disciple engages in worship, reflection 'tafakkur' , consideration, deliberation and abstinence. By doing all these the disciple completes forty days of Khalwat period.


The disciple who starts practicing seclusion ten days before Ramadan starts fasting as well. By ten days (freely performed/optional) and thirty days obligatory fasting, he completes 'arbain'. On the first morning after the fasting period, the brethrens of the way come together and in the presence of the murshid, with a veil on his face and with a traditional ceremony, including hymns and prayers, the disciple leaves ' The Khalwat Khana'. A great ecstasy , spiritual joy and pleasure are felt with the participation of the shaykhs and disciples of other orders . A heartfelt and pathetic ritual occurs. (When a Khalwatiyya disciple leaves Khalwat Khana, the members of other orders in that city are invited to the ceremony as well.) ' Arbain ' is in this form in the Convents but the disciple can go into seclusion in the other months of the year.The daily meal of the one who practices seclusion is a glass of honey sherbet or any other sherbet and approximately 50 grams of dough in sheets..."


خانقاه

"
کلمه‌ی خانقاه در اصل خانگاه و فارسی اصیل است. از دیرباز محل سکونت پیر یا شیخ طریقت را خانقاه می‌گفتند. از عنوان خانگاه یا خوانگاه به معنی سفره‌خانه هم استفاده شده. در هر صورت خانقاه نقش‌های گوناگون در طول تاریخ به عهده داشته که به چند مورد اشاره می‌شود: اول این‌که در خانقاه شیخ و درویشان، از همه مردم بدون توجّه به دین و مذهب آنها صمیمانه پذیرائی می‌کردند. به ایشان غذا می‌دادند و لباس‌های آنها را هم می‌شستند و مواظب استراحت و آسایش آنان بودند.
واژه خانقاه به صورتهای : خانگاه ، خانه گاه ، خانجاه ، خانقه و خانگه در کتابها ضبط شده است. همچنین این کلمه در مواردی هم به صورتهای : خوردنگاه ، خورنگاه ، خورنگه ، خوردگاه ، خوردگه ، خوانگه ، خورنقاه ، خرنقاه ، خونقاه ، خونگاه ، الخرنکاه استعمال شده و کلمه جمع آن به صورت خانقاهات به کار برده شده و نیز کلمه خوانق جمع کلمه خانق بوده و کلمه خانق هم تصحیف شده ای است از کلمه خانک فارسی. خانقاه از واژه خانه به علاوه گاه ترکیب شده و این معنی به مقصود نزدیک تر است و جای آن است که گفته شود خانقاه یعنی محلی که دارای حجره های متعدد بوده و برای اقامت درویشان و گذریان و مسافران آماده شده است و این نکته نیز بدهی است که وقتی کسی در جایی اقامت می کند ، به طور طبیعی به خوراک هم نیاز دارد و معمولا صاحب خانه این کار را به عهده می گیرد.

پس خانقاه ناگزیر جایی بوده است که کسانی در آنجا سکنی گزیده و به آنها خوراک هم داده می شده است و این کار در طول زمان همچنان پیگیری و دنبال گردیده و تکامل یافته است. خانقاه یا مرکز تجمع صوفیان در آغاز تأسیس خود ، محلی بود برای سکونت و تغذیه درویشان مقیم و مسافر ، در واقع مسافرخانه رایگانی بود که غذا و مکان مجانی در اختیار مسافران و غریبان و صوفیان قرار می داد و در آنجا از آنها پذیرایی می شد. از آنجا که سیر و سیاحت در اصول درویشی جایگاه ویژه ای دارد خانقاه مشکل اقامت و غذای درویشان را در این سفرها حل می کرده است. نخستین خانقاه یا خوراک خانه رمله هم بنا به نوشته خواجه عبدالله انصاری تحت تأثیر تغذیه دو درویش گمنام برای صوفیان ساخته می شود. مقدسی جهانگرد مسلمان و صوفی منش نیز به این معنی اشاره کرده و نوشته است : «در مجالس دعوت شدم و سخن گفتم و با صوفیان و خانقاهیان آش و ترید خوردم.» سهروردی هم به مسئله تغذیه صوفیان اشاره کرده و نوشته است : «اجتماع در هنگام طعام مستحب است و صوفیان در رباطها و مراکز دیگر دارای چنین روشی هستند.» باری این مراکز اقامت و تغذیه در طول تاریخ رفته رفته به صورت کانونی فعال در می آید و در آنجا علاوه بر سکونت و تغذیه به امر آموزش و تربیت اخلاقی و چله نشینی سماع و جز آن نیز پرداخته می شود و به صورت یک مرکز رسمی و تربیتی در بیشتر سرزمینهای اسلامی تأسیس و تکمیل می گردد و نوع توسعه یافته آن بنا به نوشته مقریزی عبارت است از خانقاه رکن الدین بی برس در مصر که مرکزی است برای سکونت چهارصد تن صوفی و دیگر کارگزاران وابسته بدان که بنا به مقتضیات تاریخی و جغرافیایی برنامه های مختلف آیین تصوف در آن اجرا می گردد.
با این حال خانقاه علت وجودی نخستین خود را به عنوان مرکز اقامت و تغذیه همچنان در شکل برجسته ای حفظ می کند ، چنانکه عمده درآمد و موقوفات خانقاه ها ، در اطعام درویشان و صوفیان مصرف می گردد. معمولا در سردر ورودی خانقاه ها مطالب و اشعاری نوشته می شد. برای نمونه جمله معروف ابوالحسن خرقانی که بر سردر خانقاه او نصب بوده و یا این شعر که بر سردر ورودی خانقاه علی سهل اصفهانی قرار داشته است و هم اکنون سنگی که شعر بر روی آن حک شده است در داخل خانقاه نگاهداری می شود : گر بیایی تو به سرمنزل ویرانه ما / بینی از هست معمر شده کاشانه ما همه عالم کلماتند بود معنی هو / درس این است در این مکتب شاهانه ما پیش از پیدایش خانقاه و پس از آن ، همچنین به موازات رواج و رونق خانقاه و نظامات خانقاهی مراکز دیگری هم وجود داشت که مورد استفاده قرار می گرفت و برخی از صوفیان و جهانگردان برای رسیدن به هدف و آرمان خویش به تنهایی یا گروهی در مساجد و کنار مقابر و شکاف کوه ها و مراکز دیگر اقامت گزیده ، به عبادت و ریاضت می پرداختند. همچنین مراکز دیگری در تحت عنوان : رباط ، زاویه ، دویره ، لنگر ، تکیه و جز آن کانونهایی بودند که در آنها تمام یا برخیبرنامه های خانقاهی و مسلک تصوف اجرا می شد
".

Share this:

0 comments:

Post a Comment






©2009 - 2016
Thank you for visiting Maulana Rumi Online, a blog dedicated entirely to the life, works and teachings of Maulana Jalaluddin Muhammad Balkhi better known simply as Rumi here in our beloved America. Just as a memory refresher, all articles, e-books, images, links and reading materials listed in this Blog are solely for Educational purposes. This Blog is designed and maintained by yours truly, your comments, critiques or suggestions are quite welcome and greatly appreciated. As for my own Rumi Translations, you are welcome to copy and use them as long as it's not for commercial purposes. For best viewing, please try this Blog on Google Chrome Browser. This is a very long Blog though, so please make sure to use the Scroll To Top or Bottom Buttons at the left side, or Back To Top Button at the bottom right corner of your screen for smooth navigation. If you have any question, comment, critique or suggestion, please contact me by clicking the Contact Box embedded at the right middle corner. As Rumi would say, "Come, come, whoever you are, come back again.."!








To link to this blog, simply copy and paste the code below into your blog or website